شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
287
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
هداياى بسيار از تحفههاى چين و طلا و جواهر و مشك و عنبر و شمشيرها و زنها و ساير تحفهها چيزى بسيارى فرستاد . بعد از آن سرداران چين به خدمت اسكندر آمدند . اسكندر ايشان را وصيتها كرد ، و موعظهها گفت ، و امر كرد به لزوم سنن واجبهء عدالت الهى و عهدنامه از براى ايشان نوشت كه اكنون در دست ايشان هست ، و عمل به آداب آن مىكنند . پس ازيشان منصرف شد . 32 ، 80 - چنين روايت مىكنند كه پادشاه چين اسكندر را جواب داد در غايت لطافت ز انگيز طبيعت ، و از براى اسكندر حاجبى فرستاد با غلام و كنيزى و طعام يك روزه و يك دست پوششى « 78 » . اسكندر از آن متحير و متعجب گشت كه اين تحفهها لايق نيست از همچو اوئى به همچو منى . 32 ، 81 - پس حكما و فلاسفه را جمع ساخته از حقيقت آن استفسار نمود . يكى گفت كه اين رمز است اشاره به اينكه اگر مالك همهء روى زمين گردى هرآينه كافيست ترا جاريه از براى دفع فضلهء « 79 » چهارم و يك دست « 80 » جامه كه بپوشى ، و خادمى كه خدمت تو كند ، و طعامى كه بخورى . پس چه احتياج دارى به اين كارها كه مىكنى ؟ 32 ، 82 - اسكندر گفت : به تحقيق كه مرا وعظ كرد وعظى كه همان بسنده است . و ترك او كرد و مزاحم او نگشت . و از همه بلاد مشرق عنان توجه را منعطف ساخت ، و سد را بنا نهاد ، و پادشاهان از جانب خود تعيين نمود ، و خراج همه ساله بر ايشان لازم ساخت ، كه هر كس به قدر وسع مملكت خود مىداده باشد و به جانب مغرب توجه نمود . 32 ، 83 - و اهل تاريخ چنين ذكر كردهاند كه منجمان ديده بودند
--> ( 78 ) - اساس : يك اسب توسنى . د ؛ يك دست . . . ( 79 ) - د : فضله هضم . ( 80 ) - اساس : و يك اسب و جامه .